Category: الف

حافظ

ای خوشا دولتِ آن مست که در پایِ حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد

حافظ

ای غائب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختیّ و به دل دوست دارمت

حافظ

ای غائب از نظر که شدی همنشینِ دل
می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

حافظ

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

حافظ

ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

حافظ

امروز که در دستِ توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشکِ ندامت

حافظ

اگرچه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را
به عالَمی نفروشیم موئی از سرِ دوست

حافظ

از وی همه مستیّ و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

حافظ

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
کَت خونِ ما حلال‌تر از شیرِ مادر است

حافظ

اگر به زلفِ درازِ تو دست ما نرسد
گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتهِ ماست