Category: ت

حافظ

تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد

حافظ

تا دامنِ کفن نکشم زیرِ پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

فروغ فرخزاد

تو را افسون چشمانم ز ره برده است و می دانم
که سر تا پا به سوز خواهشی بیمار می سوزی
دروغ است این اگر، پس آن دو چشم رازگویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی

فروغ فرخزاد

تو از شراب بوسه‌ی من مستی
من سرخوش از شرابم و پیمانه

سیمین بهبهانی

تویی آن گهر که کس قدرِ تو را نمی شناسد
ز چه بازوانِ من حلقه ی این گهر نباشد؟

حمید مصدق

تو را به خامی اگر خوش خیال خوابی هست
به خیلِ خوابِ خود ای خوبرویِ من خوش باش

حمید مصدق

تو مثل خورشیدی
که شرقِ شب زده را غرقِ نور خواهی کرد

حمید مصدق

تو مثل چشمه ی نوشینِ کوهسارانی
تو مثل قطره ی باران نوبهارانی

حمید مصدق

تو رفتی و گل و ریحان تو را صدا کردند
و برگ برگِ درختان تو را صدا کردند

حمید مصدق

تو مپندار که خاموشی من
هست برهانِ فراموشی من