Category: ش

حافظ

شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت
فراقِ یار نه آن می‌کند که بتوان گفت

حافظ

شاهد آن نیست که موئی و میانی دارد …

حافظ

شرحِ شکنِ زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

حافظ

شیراز و آبِ رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خالِ رخِ هفت کشور است

حافظ

شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحل‌ها

فروغ فرخزاد

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل “آری” و “نه” به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

سیمین بهبهانی

شب چون به چشمِ اهلِ جهان خواب می‌رود
میلِ تو گرم ، در دلِ بی‌تاب می رود

حمید مصدق

شیشه ی پنجره را باران شست
از دلِ من اما
چه کسی نقشِ تو را خواهد شست

رهی معیری

شدم به یادِ تو خاموش آنچنان که دگر
فغان هم از دلِ سنگم به در نمی آید

رهی معیری

شکوه ای نیست ز طوفانِ حوادث ما را
دل به دریا زدگان ، خنده به سیلاب زنند