Category: ع

حافظ

عالَم از ناله‌ی عشّاق مبادا خالی
که خوش‌آهنگ و فرح‌بخش صدائی دارد

حافظ

عشق‌بازی را تحمّل باید ای دل ، پای دار

حافظ

عیبِ رندان مکن ای زاهدِ پاکیزه سرشت
که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت

حافظ

عرضه کردم دو جهان بر دلِ کارافتاده
به جز از عشقِ تو باقی همه فانی دانست

حافظ

عزمِ دیدارِ تو دارد جانِ بر لب آمده
بازگردد یا برآید؟ چیست فرمانِ شما

سیمین بهبهانی

عاشق نه چنان باید ، کز غم سپر اندازد
در پای تو آن شاید ، کز شوق سر اندازد

رهی معیری

عشقِ روزافزونِ من از بی‌وفایی‌هایِ توست
می گریزم گر به من ، یک دم وفاداری کنی

رهی معیری

عاشق از تشویش دنیا و غمِ دین فارغ است
هر که از سر بگذرد ، از فکر بالین فارغ است