Category: ف

حافظ

فریاد که آن ساقیِ شکّر‌ لبِ سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

حافظ

فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

حافظ

فغان کاین لولیانِ شوخِ شیرین‌کارِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل ، که تُرکان خوانِ یغما را

فروغ فرخزاد

فردا اگر ز راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانه ی عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم

سید مهدی موسوی

فرار می کنم از پوچیِ خودم به خودم
و عشق راهِ جدیدی که اشتباه‌تر است

سید مهدی موسوی

فرصتِ من از تاریخ ، سهمم از جهانم بود
دختری که با گریه ، توی بازوانم بود

ازرقی هروی

فریادرسم نیست به غیر از تو کسی

فریاد ز دست چو تو فریادرسی

هاتف اصفهانی

فلکم از تو جدا کرد و گمان میکردم

که به شمشیر مرا از تو جدا نتوان کرد

سعدی

فدایِ جانِ تو گر من تلف شوم چه شود ؟

برای عید بوَد گوسفند قربانی