Category: ق

حافظ

قدّ همه دلبرانِ عالم
پیشِ الفِ قَدَت چو نون باد

سعدی

قیمتِ گل برود چون تو به گلزار آیی

سعدی

قیمتِ وصل نداند مگر آزرده‌‌ ی هجر

سعدی

قتلِ صاحب نظر آن است که قاتل برود

بیدل دهلوی

قُمری یک سرو باش و عندلیب یک چمن

می‌شوی پروانه گرد شمع هر محفل چرا؟

حسرت همدانی

قناعت به ز گنج شایگان است

گدایی را که سیم و زر نباشد

سعدی

قیمتِ عشق نداند ، قدمِ صدق ندارد

سست عهدی که تحمّل نکند بارِ جفا را