Category: ک

حافظ

که مِی با دیگری خورده‌ست و با ما سَر گران دارد

حافظ

که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست؟
که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست

سیمین بهبهانی

کولی اینجا چه می کنی؟ که در این غربت غریب
ماندنت را قرار نه مردنت را مزار نیست

سیمین بهبهانی

کو کرامت و عصمت ؟ دم مزن که در این شهر
غیر ناخن و دامن ، هیچ خشک و تری نیست

سیمین بهبهانی

کرم نما و فرودآ که پیش دیده ی حیرت
همان خیال محالی که در کناری و یاری

سیمین بهبهانی

کنارِ من او را به گاه بین ، تقارن این مهر و ماه بین
دو تا شده رنگین کمان ز شرم ، به دیدنِ ابرو کمانِ من

رهی معیری

کسی که بد به وطن گفت ، بی‌وطن بادا
که بر وطن نزند طعنه غیرِ بی‌وطنی

رهی معیری

کارها وارون شود چون بخت برگردد ز کس
چشم گریان شد نصیب از آن گل خندان مرا

رهی معیری

کاش بودندی به گیتی استوار و دیرپای
دوستان در دوستی ، چون دشمنان در دشمنی

سید مهدی موسوی

کدام جرم عزیزم؟ در این شب جادو
گناه می‌کند آن‌کس که بیگناه‌تر است