Category: ی

حافظ

یارب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت

حافظ

یار اگر ننشست با ما نیست جایِ اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدائی عار داشت

حافظ

یارب آن شاه‌وَشِ ماه‌رخِ زهره‌جبین
درّ یکتای که و گوهرِ یکدانه‌ی کیست

سیمین بهبهانی

یاران! نمازِ کیست به‌جا؟ پارسای شهر؟
یا آن شهیدِ عشق که از خون وضو گرفت؟

رهی معیری

یاری که مرا کرده فراموش تویی تو
با مدعیان گشته هم‌آغوش تویی تو

رهی معیری

یاری که داد بر باد ، آرام و طاقتم را
ای وای اگر نداند ، قدرِ محبتم را

بیدل دهلوی

یادِ آزادی است گلزارِ اسیرانِ قفس
زندگی گر عشرتی دارد امیدِ مردن است

بیدل دهلوی

یاران به تلاشِ منِ مجهول بخندید
او در بر و من در‌به‌در ، آخر چه شعور است؟