Tag: آتش

حافظ

هر آنکه رویِ چو ماهت به چشمِ بد بیند
بر آتشِ تو به جز جانِ او سپند مباد

حافظ

میانِ گریه می‌خندم که چون شمع اندرین مجلس
زبانِ آتشینم هست لیکن درنمی‌گیرد

حافظ

سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

حافظ

در ازل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالَم زد

فروغ فرخزاد

پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره دیگر نیست

سیمین بهبهانی

امشب اگر یاری کنی ، ای دیده طوفان می کنم
آتش به دل می‌افکنم ، دریا به دامان می‌کنم

سیمین بهبهانی

آتش نه ، زنی گرم‌تر از آتشم ای دوست
تنها نه به صورت که به معنا زنم امشب

بیدل دهلوی

هر دل نبرد چاشنیِ داغِ محبت
این آتشِ بی‌رنگ نسوزد همه‌کس را

سعدی

هزار جَهد بکردم که سِرّ عشق بپوشم
نبود بر سرِ آتش میسّرم که نجوشم

رهی معیری

نهان در زیرِ دامن آتشِ سوزان نمی‌ماند
تو ای سوزِ محبّت عاقبت رسوا کنی ما را