هاتف اصفهانی

من اگر چه پیرم و ناتوان ، تو ز آستان خودت مران که گذشته در غمت ای جوان ، همه روزگار جوانیم

بیدل دهلوی

عیش وصال و ذوق کنار آرزوی کیست ماییم و حرف بوسی از آن آستان لب

سعدی

تن من فدای جانت سر بنده وآستانت چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم