بیدل دهلوی

مقیم بی کسی آسوده از پریشانی است چو گنج ، عافیت از خانه ی خراب طلب

سعدی

آسوده خاطرم که تو در خاطر منی گر تاج می‌فرستی و گر تیغ میزنی