بیدل دهلوی

از تپش های پر پروانه می‌آید به گوش کآشنای شمع را بیرون محفل آتش است

حسرت همدانی

دلم ز خویشتن آن لحظه گشت بیگانه که با سگان سر کویت آشنا می‌شد

حسرت همدانی

با تو گردد آشنا ، ترسم رقیب باعث صد گونه تشویش من است