حمید مصدق

اگر تو باز نگردی امید آمدنت را به گور خواهم برد

رهی معیری

نسیمِ عشق ز کوی هوس نمی‌آید چرا که بوی گل از خار و خس نمی‌آید

هاتف اصفهانی

نوید آمدنِ یارِ دلستانِ مرا بیار قاصد و بستان به مژده جانِ مرا

سعدی

نشستم تا برون آیی خرامان تو بیرون آمدی من رفتم از هوش