بیدل دهلوی

ندارد حال ما اندیشه ی مستقبل دیگر که گم کردیم در آغوشِ دی امروز و فردا را

هاتف اصفهانی

دامن ز کفم می‌کشی و می‌روی امروز دست من و دامان تو فردای قیامت

حسرت همدانی

دی وعده مرا داد که فردا کُشَمت زار یارب که پشیمان نشود قاتلم امروز