حمید مصدق

اگر تو باز نگردی امید آمدنت را به گور خواهم برد

رهی معیری

ای بهتر از جوانی و ای خوشتر از امید طی گشت در امید وصالت جوانیم

هاتف اصفهانی

نا امید است ز درمان دو بیمار طبیب چشم بیمار کسی و دل بیمار کسی

سید مهدی موسوی

من درکی از سیاه میانِ سپیدی ام من پوچی‌ام ، عصاره ای از ناامیدی‌ام

سعدی

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاکِ کویِ تو باشم

سعدی

خوش بوَد ناله‌ی دلسوختگان از سرِ درد خاصه دردی که به امیّدِ دوای تو بوَد

هاتف اصفهانی

تمام مهربانان را به خود نامهربان کردم به امیدی که سازم مهربان نامهربانی را

سعدی

بود امیدم که تو عهد به پایان بری وعده نبودت درست عهد نبود استوار

سعدی

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست گر امیدِ وصل باشد همچنان دشوار نیست