بیدل دهلوی

ندارد حال ما اندیشه ی مستقبل دیگر که گم کردیم در آغوشِ دی امروز و فردا را

بیدل دهلوی

می‌روم از خویش در اندیشه ی باز آمدن همچو عمر رفته یارب برنگردانی مرا