بیدل دهلوی

از ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا هر چه را کردم طلب دیدم ز عالم رفته است

بیدل دهلوی

از دو تا گشتن ندارد چاره نخل میوه دار قامت هر کس به زیر بار می‌آید خم است

بیدل دهلوی

ای خوش آن دیده که در انجمن ناز و نیاز بال بلبل به نظر دارد و حیران گل است

بیدل دهلوی

از تپش های پر پروانه می‌آید به گوش کآشنای شمع را بیرون محفل آتش است

بیدل دهلوی

اشک یک لحظه به مژگان بار است فرصت عمر همین مقدار است

بیدل دهلوی

اهل دنیا عاشق جاهند از بی دانشی آتش سوزان به چشم کودک نادان زر است

بیدل دهلوی

اگر از بندگی آگاه شوی هر طرف سجده کنی معبود است

بیدل دهلوی

ای گداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا یار می‌رود ز نظر ، یک قدم دویده بیا