سعدی

من ترکِ وصال تو نگویم الاّ به فراقِ جسم و جانم

هاتف اصفهانی

غم عشق نکویان چون کند در سینه ای منزل گدازد جسم و گرید چشم و نالد جان و سوزد دل

هاتف اصفهانی

شتابت چیست ای جان از تنم خواهی برون رفتن دمی از جسم من بیرون مرو شاید که یار آید