رهی معیری

نسیمِ عشق ز کوی هوس نمی‌آید چرا که بوی گل از خار و خس نمی‌آید

رهی معیری

من و از طعنه ی اغیار چون بلبل فغان کردن تو و در دامنِ هر خار چون گل آرمیدن ها

هاتف اصفهانی

میان ما بسی فرق است ای همدرد دم درکش تو خاری داری اندر پا و من پیکانی اندر دل

هاتف اصفهانی

امروز بسی پیش ِ تو خوارند و پس از مرگ بر خاک ِ شهیدانِ تو خار است علامت

هاتف اصفهانی

کرده‌ام از کوی یار بیهوده عزم سفر خار ملامت به پا ، خاک ندامت به سر