رهی معیری

ای دل ببین که دلبر دشمن نواز ما با دوست بهر خاطر دشمن چه می‌کند

سید مهدی موسوی

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است از دشمنان گلوله ، از دست دوست خنجر

رهی معیری

نه باک از دشمنان باشد ، نه بیم از آسمان ما را خداوندا نگه دار از بلای دوستان ما را

سعدی

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

سعدی

من آن نیَم که دل از مهر دوست بردارم وگر ز کینه ی دشمن به جان رسد کارم

سعدی

مرا با دوست ، ای دشمن وصال است تو را گر دل نخواهد دیده بردوز

سعدی

از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست ، دشمن است ! شکایت کجا برم ؟