Tag: دل

حافظ

هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بوَد
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

حافظ

نیست در شهر نگاری که دلِ ما ببرد

حافظ

مباش بی مِی و مطرب که زیرِ طاقِ سپهر
بدین ترانه غم از دل بِدر توانی کرد

فروغ فرخزاد

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه‌ی خویش

فروغ فرخزاد

من به مردی وفا نمودم و او
پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم

فروغ فرخزاد

لبم با بوسه‌ی شیرینیش از تو
تنم با بوی عطرآگینش از تو
نگاهم با شررهای نهانش
دلم با ناله‌ی خونینش از تو

حافظ

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد

حافظ

فغان کاین لولیانِ شوخِ شیرین‌کارِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل ، که تُرکان خوانِ یغما را

حافظ

عشق‌بازی را تحمّل باید ای دل ، پای دار

حافظ

عرضه کردم دو جهان بر دلِ کارافتاده
به جز از عشقِ تو باقی همه فانی دانست