بیدل دهلوی

نبود به غیر نامِ تو ورد زبان ما یک حرف بیش نیست زبان در دهانِ ما

سعدی

مرا در عشق مشکل ها بسی بود دهانت کرد حلّ ِ مشکلِ ما

سعدی

لبِ سعدی و دهانت ز کجا تا به کجا این‌قدر بس که رود نام لبت بر دهنم

سعدی

گر رَوَد نامِ من اندر دهنت باکی نیست پادشاهان به غلط یادِ گدا نیز کنند

بیدل دهلوی

ز نام مِی ، زبانم مست و بیخود در دهان افتد نگاهم رنگ مِی پیدا کند از دیدن مینا

سعدی

چشمت خوش است و بر اثر خواب خوشتر است طعم دهانت از شکرِ ناب خوشتر است