Tag: دیوانه

فروغ فرخزاد

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه‌ی خویش

فروغ فرخزاد

تو را افسون چشمانم ز ره برده است و می دانم
که سر تا پا به سوز خواهشی بیمار می سوزی
دروغ است این اگر، پس آن دو چشم رازگویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی

سیمین بهبهانی

با آن همه دلداده دلش بسته ی ما شد
ای من به فدای دلِ دیوانه پسندش

سیمین بهبهانی

گفتی اگر از پای خود ، زنجیرِ عشقت وا کنم؟
گفتم ز تو دیوانه‌تر ، دانی که پیدا می کنم!

سعدی

عاشقِ دیوانه‌ ی سر مست را
پندِ خردمند نیاید به کار

رهی معیری

خموش باش، گَرَت پند می دهد عاقل
جوابِ مردمِ دیوانه را نباید داد

بیدل دهلوی

نفْس را بی شکنجه مگذارید

سگ دیوانه مصلحش مَرَس* است

 

(طنابی که به گردن سگ ببندند)

سعدی

پندم مده ای دوست که دیوانه‌ ی سرمست

هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد