Tag: راه

حافظ

نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه‌ی رندانِ بلاکش باشد

حافظ

فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

فروغ فرخزاد

فردا اگر ز راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانه ی عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم

حافظ

صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟
ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا

حافظ

راهی‌است راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن‌که جان بسپارند چاره نیست

حافظ

دل در هوسِ روی تو ای مونسِ جان
خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتاده‌ست

حافظ

خاکِ رهِ آن یارِ سفرکرده بیارید
تا چشمِ جهان‌بین کنمش جای اقامت

فروغ فرخزاد

تو را افسون چشمانم ز ره برده است و می دانم
که سر تا پا به سوز خواهشی بیمار می سوزی
دروغ است این اگر، پس آن دو چشم رازگویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی

حافظ

آن تُرکِ پری‌چهره که دوش از برِ ما رفت
آیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت

سیمین بهبهانی

می‌آمدی و سینه برافروخته بودی
زان عشق که عمری به دل اندوخته بودی
می‌خواستم از حال بپرسم که همان دم
راهِ نفسم بسته ، لبم دوخته بودی