سعدی

افسوس بر آن دیده که رویِ تو ندیده‌ ست

رهی معیری

نه من پرستش روی نکو نمایم و بس کسی که روی نکو را نمی پرستد کیست؟

هاتف اصفهانی

ناصح ز روی او مکن منعم که نتواند کسی آن روی زیبا بیند و زان روی زیبا بگذرد

سعدی

نظر به رویِ تو انداختن حرامش باد که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد

سعدی

من چنان عاشق رویت که ز خود بی خبرم تو چنان فتنه‌ ی خویشی که ز ما بی‌خبری

بیدل دهلوی

گر نه‌ای از اهل صدق ، دامن پاکان مگیر آینه و روی زشت ، کافر و روز جزاست

حسرت همدانی

گفتم نگرم رویِ تو ،گفتا به قیامت گفتم روم از کویِ تو گفتا به سلامت گفتم چه خوش از کار جهان ؟ گفت غم عشق گفتم چه بود حاصل آن ؟ گفت ندامت

سعدی

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را

هاتف اصفهانی

دعا اثر نکند کز دَرَم تو چون راندی به روی من همه درهای آسمان بستند

سعدی

خوب رویانِ جفا پیشه وفا نیز کنند به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند