Tag: رو

حافظ

هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من

حافظ

هر آنکه رویِ چو ماهت به چشمِ بد بیند
بر آتشِ تو به جز جانِ او سپند مباد

حافظ

ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط ، چه حاجت رویِ زیبا را

حافظ

در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بی رویِ تو ای سروِ گل‌اندام حرام است

حافظ

دل در هوسِ روی تو ای مونسِ جان
خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتاده‌ست

حافظ

خوش خرامان می‌روی چشم بد از روی تو دور
دارم اندر سر خیالِ آن که در پا میرَمَت

حافظ

خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماست
نسیمِ مویِ تو پیوندِ جانِ آگهِ ماست

حافظ

حُسنِ تو همیشه در فزون باد
رویَت همه ساله لاله‌گون باد

سعدی

هر که تماشایِ رویِ چون قمرت کرد
روی سپر کرد پیشِ تیرِ ملامت

سعدی

هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده ام
جز بر دو رویِ یارِ موافق که بر هم است