رهی معیری

از فتنه پریشان نشود هر که پناهی در سایه ی گیسوی پریشان تو گیرد

بیدل دهلوی

دامن کشان ز ناز به هر سو گذر کنی چون سایه زیر پای تو سر می‌کشیم ما