بیدل دهلوی

نه لفظ دانم و نی معنی ، اینقدر دانم که گر سخن ز تو باشد ، جواب دشوار است

سعدی

نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو که قیامت است چندین سخن از دهانِ چندان!

سعدی

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش می‌گویم و بعد از من ،گویند به دوران ها

سعدی

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی

پندم مده ای دوست که دیوانه‌ ی سرمست هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد

سعدی

به هوایِ سرِ زلف تو در آویخته بود از سرِ شاخِ زبان برگِ سخن های ترم

سعدی

سخنِ عشقِ تو بی آنکه بر آید به زبانم رنگِ رخساره خبر می‌‌ دهد از سرّ نهانم