بیدل دهلوی

نفْس را بی شکنجه مگذارید سگ دیوانه مصلحش مَرَس* است   (طنابی که به گردن سگ ببندند)

حسرت همدانی

دلم ز خویشتن آن لحظه گشت بیگانه که با سگان سر کویت آشنا می‌شد

بیدل دهلوی

چشم طمع مدوزید بر کیسه ی خسیسان باور نمی‌توان داشت ، سگ نان دهد گدا را