Tag: شب

حافظ

همه شب در این امیدم که نسیمِ صبحگاهی
به پیامِ آشنایان بنوازد آشنا را

فروغ فرخزاد

من با لبان سرد نسیم صبح
سر می کنم ترانه برای تو
من آن ستاره ام که درخشانم
هر شب در آسمان سرای تو

حافظ

شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحل‌ها

فروغ فرخزاد

آری این منم که در دلِ سکوتِ شب
نامه های عاشقانه پاره می‌کنم
ای ستاره ها اگر به من مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره می کنم

رودکی

هنوز با منی و از نهیبِ رفتن تو
به روز وقت شمارم ، به شب ستاره شمارم

سعدی

همه شب در این خیالم که حدیثِ وصلِ جانان
به کدام دوست گویم که محلّ راز باشد

رهی معیری

مرا به وصل تو ای گل امیدواری نیست
شب فراق دراز است و عمر من کوتاه

سعدی

ما را همه شب نمی‌ برد خواب

حمید مصدق

گرچه شب خاموش است
دل قوی دار ، سحر نزدیک است