سید مهدی موسوی

ابرم که توی هر نفسی گریه می‌کنم شمعم که روی کیک کسی گریه می‌کنم

بیدل دهلوی

از تپش های پر پروانه می‌آید به گوش کآشنای شمع را بیرون محفل آتش است

بیدل دهلوی

قُمری یک سرو باش و عندلیب یک چمن می‌شوی پروانه گرد شمع هر محفل چرا؟

بیدل دهلوی

عشاق تا حدیث وفا را زبان دهند چون شمع می‌دود همه اجزایشان به لب

سعدی

شمع را باید ازاین خانه به در بردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه‌ ی مایی