بیدل دهلوی

مفلسان را مایه ی شهرت همان دست تهی است تا به قید برگ بود ، از نی نوایی برنخاست

بیدل دهلوی

زندگی در بند و قیدِ رسم عادت مردن است دست ، دستِ توست بشکن این طلسم ننگ را