بیدل دهلوی

مدد از هیچ‌کس در موسم پیری نمی‌خواهم که بس باشد مرا بر کف عصای گردن مینا

بیدل دهلوی

ز نام مِی ، زبانم مست و بیخود در دهان افتد نگاهم رنگ مِی پیدا کند از دیدن مینا

بیدل دهلوی

رستن ز دور گردون ، بی مِی کشی محال است دزدیده ام ز مینا ، سر در پناه مینا