رهی معیری

از ره غفلت به گدایی رسی ور به خود آیی به خدایی رسی

سعدی

حلقه بر در نتوانم زدن از دستِ رقیبان این توانم که بیایم به محلّت به گدایی

سعدی

تن من فدای جانت سر بنده وآستانت چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم