بیدل دهلوی

از تپش های پر پروانه می‌آید به گوش کآشنای شمع را بیرون محفل آتش است

حسرت همدانی

بود عمری که در راهِ تو شب‌ها دو گوشم بر در و چشمم به راه است

سعدی

باز آ که در فراق تو چشم امیدوار چون گوشِ روزه دار بر الله اکبر است