بیدل دهلوی

از صدف ریزد گهر وز پسته مغز آید برون چون شود گرم تکلم لعل خندان شما

رهی معیری

منزلت خواهی مکان در کنج تنهایی گزین گنج گوهر بین که در ویرانه ها مسکن کند

بیدل دهلوی

منصب گوهرفروشی نیست مخصوص صدف هر نوایی کز لب خاموش جوشد گوهر است

سعدی

گر نثار قدم یار گرامی نکنم گوهرِ جان به چه کار دگرم باز آید